پگاه حوزه
(١)
اروپاى واحد در انتظار بروكسل -
١ ص
(٢)
يكجانبهگرايى آژانس بينالمللى انرژى اتمى - شیرودی مرتضی
٢ ص
(٣)
جنبش دانشجويى، اميدها و بيمها -
٣ ص
(٤)
«هنادى» هاى رمله - مفیدی فرید
٤ ص
(٥)
جهان و چرخه معرفتى - فیاض ابراهیم
٥ ص
(٦)
خاورميانه در تيررس اسرائيل خواهد بود -
٦ ص
(٧)
نگرشى بر كاركردهاى ايدئولوژى در حوزه سياست، اجتماع، اقتصاد - خاکی قراملکی محمدرضا
٧ ص
(٨)
ارزيابى ترجمههاى اروپايى از قرآن مجيد -
٨ ص
(٩)
گزارشى از همايش نقش زنان در انتفاضه -
٩ ص
(١٠)
بازتوليد آرمانهاى انقلاب - محسنی فرد فرزانه
١٠ ص
(١١)
نگرشى بر دلايل انطباقالگويى حافظ بر سهراب حافظ نو -
١١ ص
(١٢)
دفاع مقدس و برترينهاى ادبى - سينا محمد
١٢ ص
پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - جنبش دانشجويى، اميدها و بيمها
جنبش دانشجويى، اميدها و بيمها
عسگرى آملى
اشاره
جنبش دانشجويى از مجموع دانشجويانى كه به نحوى در جهت تغيير و يا تداوم وضع موجود در جامعه، اعتراض يا انتقاد يا حمايتى به عمل آورند، شكل مىگيرد. نوشتار حاضر كوششى استبراى شناختخصوصيات جنبش دانشجويى و آسيبشناسى آن.
جنبش دانشجويى، خصوصيات و آفات (١)
جنبش دانشجويى يا به تعبير زيباى مقام معظم رهبرى، «بيدارى دانشجويى و احساس مسئوليت دانشجويى» (٢) ، مقولهاى بسيار مهم، صددرصد دانشجويى و متعلق به محيط دانشگاه است; متعلق به همين جوان قبل از محيط دانشگاه نيست; متعلق به اين جوان بعد از دوره دانشجويى هم نيست; بلكه متعلق به محيط دانشگاه است. منشا چنين پديدهاى، خصوصياتى است كه در محيط دانشگاه و در مجموعه دانشجويان هست; مجموعه دانشجويانى كه ناظر به آينده و متعلق به آينده هستند و آينده هم متعلق به آنهاست. طبقه پيشرو و پيشاهنگ، زبده و با نشاط پيكره اجتماع كه در سازندگى آينده، پيشرفت و ترقى جامعه و ترسيم حركت عمومى بيش از جاهاى ديگر نقش دارد و مؤثر است.
جنبش دانشجويى خصوصياتى دارد; انگيزههايى در آن است و نتايجى بر آن مترتب مىشود كه شناسايى درست اين خصوصيات، اميدهايى را در جوامع مىگستراند و مىتواند به عنوان يك منبع فعال، حساس و پويا براى جوامع به كار گرفته شود. اما همين جريان، اگر درستشناسايى نشود يا از حركتهاى دانشجويى سوء استفاده شود يا آفاتى در آن رسوخ نمايد و در معرض آسيبهاى مخصوص به خود قرار گيرد، اين منبع پويا و با نشاط، ضايع خواهد شد و بيمهايى را در جوامع شعلهور مىكند. لذا ناختخصوصيات، آفات و آسيبشناسى جنبش دانشجويى، ضرورتى است كه بايد به آن پرداخت و از آن غافل نشد.
در مجموعه دانشجويان و حركتهاى دانشجويى يا جنبش دانشجويى، خصوصياتى است كه با تفاوت فرهنگها، تاريخها و ساختار اجتماعى - سياسى، تقريبا در همه جا يكسان است و مشتركات فراوانى در همه جا به چشم مىخورد. آنچه در زير مىآيد، مهمترين ويژگىهاى حركتهاى دانشجويى در ايران اسلامى است.
١. آرمانگرايى
دانشجو در دوران [دانشجويى] «ز هر چه رنگ تعلق پذيرد، آزاد است». با معيارها و آرمانهاى متعالى آشنا مىشود و با بيدارى وجدان به دفاع از آنها برمىخيزد. آرمانخواهى، ريشه در سرشت تعالى طلب انسان دارد. بنابراين، برابرى و آزادى، شاخصهاى دانشجو براى سنجش و ارزيابى مسائل انسانى و مناسبات اجتماعى قرار مىگيرد. دانشجو با اين شاخصها به پيرامون خود، به رويدادها و به شعور و جامعه خويش مىنگرد و حد تقريب يا انحراف وضعيت موجود را با آنها اندازه مىگيرد. (٣)
يكى از پژوهشگران درباره آرمانگرايى دانشجويان مىنويسد:
جوانان تحصيلكرده به ويژه در جوامع در حال توسعه، افرادى آرمانگرا هستند. آنان موازين اجتماعى، اقتصادى، سياسى و حتى فرهنگى جامعه خود را كهنه و تحميل شده مىدانند. بسيارى از آنان به تدريج در اعمال و حركات روزانه خود كمتر از سنتها و الگوهاى فرهنگى موجود پيروى مىكنند; اگرچه غالبا ضمير خودآگاه و ناخودآگاه آنان هنوز در چارچوب همين اعتقادها و فرمها فعاليت مىكند. از اينرو «جزء بيرونى» شخصيت آنان همواره، در صدد شكستن و دگرگون كردن «وضع موجود» است. در حالى كه «جزء درونى» اين شخصيت هنوز علقهها و فرمهاى مشخص و محكمى را براى خود نيافته و غالبا در حيطه نفوذ پارهاى اعتقادها و الگوهاى درهم، مجرد و حتى كهنه اجتماعى و فرهنگى قرار دارد....
روى هم رفته آرمانهاى نسل جوان دانشجو، اساسا مستلزم تغيير وسيع و عميق در كليه ساختها و ضوابط جامعه مىباشد كه غالبا به نحوى خشن و قاطع بيان مىشود و معمولا براى دانشجويان جوامع در حال توسعه، محيط پيرامونشان هنگامى قابل زيست است كه كاملا دگرگون شود و از اينرو افكار و اعمال آنان لزوما در جهت ايدئولوژىهاى انقلابى سوق مىيابد. (٤)
نكته جالب توجه اين است كه اگرچه آرمانگرايى و آرمانخواهى از خصوصيات جنبش دانشجويى است، از مطالبات آن نيز مىباشد. آنچه جنبش دانشجويى از مسئولان جامعه و مردم انتظار دارد و مطالبه مىنمايد، آرمانخواهى است; در مقابل مصلحتطلبى و حفظ وضع موجود.
«قشر دانشجوى ايران به واسطه بيدارى و آگاهى، يا در پى زنده كردن آرمانهاى فراموش شده انقلاب اسلامى است و يا در پى خلق انديشه نو براى پويايى انقلاب است. گاهى به واسطه گذشت زمان، [تغيير ارزشها] و ظهور نسل جديد، آرمانهايى همچون عدالتخواهى، آزادىخواهى و مساواتطلبى كمرنگ و بعضا فراموش مىشوند. از اينرو اين جنبش دانشجويى است كه مىتواند ارزشها و باورهاى انقلاب را متذكر شده و جامعه را از حركتهاى واپسگرايانه رهايى دهد.» (٥)
لذا رهبر معظم انقلاب، دانشجويان و حركتهاى دانشجويى را به آرمانگرايى رهنمون ساخته، چنين مىفرمايد:
«طبيعت دانشجو، آرمانگرايى است; بايد هم آرمانگرا باشد. اگر آرمانگرا نباشد، اين حركت متوقف خواهد شد. در زمينه علم هم بايد آرمانگرا باشد. در زمينه جامعه و مسائل جارى خودش هم بايد آرمانگرا باشد. اصلا آرمانگرايى جوان، مايه پيشرفت است. اگر آرمانگرايى را در جوانان خفه كردند و كوبيدند و از بين بردند - يا زشتشمردند - اشكال بزرگى متوجه خواهد شد. اين نبايد باشد.»(٦)
نكتهاى كه دانشجويان و حركتهاى دانشجويى بايد نسبتبه آن اهتمام ورزند و بسيار حساس برخورد نمايند مبانى فكرى و انديشهاى آرمانگرايى است; يعنى آرمانگرايى و آرمانخواهى بر روى چه اساسى و پايهاى بنا شده است.
حركتها و بيدارى دانشجويى در مرحله آرمانگرايى، بايد مكتب اجتماعى و جهتحركت، مبارزه فعاليتها و اهداف خويش را بر پايههاى فلسفى و نظرى خاصى قرار دهد و هويت تاريخى و فرهنگى جامعه را مدنظر داشته باشد. با مردم هم احساس باشد و هويتى را انتخاب نمايد كه در متن فرهنگ و تاريخ جامعه و مردم ريشه دوانيده باشد.
برابرى انسانى، آزادى، عدالت و مبارزه با تبعيض و انحصارطلبى و غصب و زور، حقايق عام و ارزشهاى مشترك و آرمانهاى والايى است كه هم منافع اكثريت افراد و گروهها و پيروان مكتبها و نيز اكثريت مطلق ملتهاى جهان، با هر مرحله تاريخى و فرهنگى، در آرمانها و شعارها تامين است و اين آرمانهاى مشترك انسانيت است و جنبش دانشجويى به عنوان بدنه اصلى روشنفكرى و روشنگرى در جامعه، بايد در مبارزه اجتماعى، خودآگاهى، جهتگيرى ضد استكبارى، ضد استعمارى و ضد استبدادى خويش به اين خواستها و آرمانهاى هميشگى و ايدهآلهاى شورانگيز بشريت تكيه نمايد و با اتكاء بر مبانى مشترك انسانى و آرمانهاى متعالى همه مردم و جامعه را از حصارهاى محدود برهاند و در جبهه مشتركى عليه جبهه «مشترك مهاجمان عليه انسانيت» ، (٧) يعنى حق، آزادى، رشد و آگاهى صرف نمايد و به سخن يكى از انديشمندان فرهنگى «ايمان، استقلالخواهى، آزادىطلبى، خواستن حاكميت مردم بر سرنوشتخود و علم و فناورى، آرمانها و اهدافى است كه بايد جامعه دانشگاهى ما و به خصوص جنبش دانشجويى در همه اين عرصهها پيشتاز باشد.» (٨)
نكته ديگر اينكه، جنبش دانشجويى نبايد آرمانهايش را فراموش كند و به ملاحظه هيچ كس، هيچ گروه، هيچ حزب و ارگانى كنار نگذارد; همواره به دنبال تحقق آرمانهاى خود باشد و با تلاش براى توليد علم و تكنولوژى، مجاهدت و سختكوشى براى پيشرفت كشور، حفظ آرمانهاى متعالى و تكيه بر معنويت و ايمان نقش ممتاز و پيشتاز خويش را ايفا نمايد و در اين ميان نبايد از «توليد علم و فناورى همراه با ايمان و تعهد» غافل بماند; علمى كه شرط اول استقلال و پيشرفت جامعه است و ايمانى كه منجى جهان معاصر است و به سخن سيد شهيدان اهل قلم، سيد مرتضى آوينى: «ايمان، منجى جهان فردا است; چنان كه منجى ايران شد و انقلاب اسلامى را به سرچشمه جوشان انقلاب معنوى و دينى در سراسر جهان مبدل كرد.» (٩)٢. پرسشگرى
پرسش، آغاز تفكر است و امتياز انسان بر ساير موجودات اين است كه كنجكاو و پرسشگر است. تا آنجا كه عدهاى معتقدند: «اگر در جامعهاى پرسش نباشد، تفكر و پويايى وجود ندارد.»
از محيط دانشگاه كه به طور طبيعى، محيط شادابى، نوگرايى، نوآورى و نوزايى است و محيط علم، تحقيق و پژوهش است و مظهر تحولخواهى و آزادىطلبى، نمىتوان انتظار داشت و از آن خواست كه خواستار تحول نباشد و پرسشى يا پرسشهايى برايش مطرح نباشد. اين روحيه در روح جوان، خصوصا جوان دانشجو - كه اهل تحقيق، تعليم و پژوهش است و خود را براى مديريت آينده جامعه آماده مىكند - وجود دارد.
يكى از انديشمندان فرهنگى بسيار زيبا و رسا متذكر مىشود كه:
«نوخواهى، تحول جويى و آزادىخواهى، از خصوصيات دانشگاه و دانشگاهيان ما است و بالاتر از همه و پايه همه اينها پرسشگرى است; يعنى دانشگاه جاى پرسش است، جاى سؤال است.
«از آنجا كه آغاز تفكر، پرسش است، دانشگاه كه جاى تفكر است، بيش از هر جا، مكان پرسش و سؤال است. دانشگاه بدون پرسش مثل روز بدون خورشيد است; يعنى روز نيست. پرسشگرى از خصوصيات دانشگاه ما است.» (١٠)
لذا نوخواهى، آزاديخواهى و استقلالطلبى و ريشه و اساس همه اينها، يعنى پرسشگرى، بانام دانشگاه، دانشجو و حركتهاى دانشجويى قرين است و طبيعى است كه دانشگاه، محل طرح پرسشهاى علمى و پاسخهاى آن، حتى مسايل سياسى و اجتماعى باشد و رمز و راز پيشرفت و ارتقاى جامعه و توسعه علمى و فرهنگى اين است كه روح پرسشگرى در جامعه خصوصا در محيط دانشگاه و بين دانشجويان و حركتهاى دانشجويى، جارى و سارى باشد.
از سويى ديگر، دانشگاه محيط تتبع و كاوش و جستوجو است و به تعبير باتامور، جامعهشناس امريكايى: «دانشگاه ساحتى مختص دانش و تفكر انتقادى است.» (١١) دانشجو در دانشگاه مىآموزد كه در برابر هر چه مىشنود و مىبيند چون و چرا بگذارد. اما و اگر كند، بپرسد و علتيابى كند. هر خواسته يا نكتهاى را بىدليل نپذيرد و با شك به امور بنگرد. دانشجو در دانشگاه فرامىگيرد كه در مقابل هر رويدادى، مكث و تامل كند. در پس هر حادثه، ريشهها و علل آن را ارزيابى كند و هر اتفاقى را تجزيه و تحليل نمايد. اين روحيه، كه خصيصه ارزشمند اذهان زنده و فعال است، به دانشجو هويت مستقل فكرى مىبخشد و او را در زمره قشر روشنفكر و منتقد جامعه قرار مىدهد. (١٢)
وجود روحيه چون و چرا كردن (ويژگى پرسشگرى)، روحيه آرمانخواهى، اصولگرايى و كمالپرستى، دانشجويان و حركتهاى دانشجويى را به اذهانى پرسشگر، تحولخواه و پرخاشجو بدل مىكند و آنان را خواهان حقيقت و عدالت مىسازد.
٣. حساسيت در برابر ارزشها و مقابله با ضد ارزشها
ارزش، عبارت است از مطلوبيتها، خواستهها، علائق و جهتگيرىهاى مثبت نسبتبه چيزهايى كه ملاكهاى كلى رفتار هستند و اكثريت افراد جامعه روى آن وفاق دارند (١٣) و به عنوان مهمترين عنصر فرهنگى و اجتماعى، نقش كليدى را در هويتبخشى و انسجام اجتماعى به عهده دارد. (١٤) علامه شهيد مطهرى در اين باره مىفرمايد: «ارزشهاى انسانى همه اصيل و ريشه در سرشت انسان دارند و همين ارزشها عامل اصلى حركات تاريخ به شمار مىروند». (١٥)
جوانان، چون «سليمالفطره» و «حديث العهد بالاسلام» هستند، براى پذيرش سخن حق آمادگى بيشترى دارند و بيش از ساير دورههاى زندگى، تحت تاثير كلام حق قرار مىگيرند و در مقابل مظاهرى - كه از نظر فطرت انسانى زشت است - مثل ظلم، زورگويى، تبعيض، بىعدالتى، فساد، استبداد و استكبار، تقلب، دورويى و نفاق، حساسيت منفى نشان مىدهند و آنها را طرد مىكنند.
«دانشگاه نمودار و نشان دهنده حساسيت در برابر پديدههاى نامطلوب است و چيزى كه از نگاه ارزشى و آرمانى جوان نامطلوب باشد، بيش از همه در محيط دانشگاه نسبتبه آن حساسيتبه وجود مىآيد.» (١٦) حركتهاى دانشجويى نيز بالطبع در برابر ارزشهاى فطرى، حساسيت نشان مىدهند و در مقابله با ضد ارزشها، عادات و رسوم خرافاتى، موهوم و باطل ايستادگى مىكنند تا ارزشها را در جامعه حاكم نمايند و ضد ارزشها را محكوم و مطرود سازند.
براى درك حساسيتها، حاكم نمودن ارزش، طرد ضد ارزشها، حركتهاى دانشجويى و دانشجويان بايد علم و تعهد را با هم داشته باشد و در معرفتآموزى، احساس مسئوليت نمايند و در احساس مسئوليت، از دانايى و آگاهى غفلت نورزند. به تعبير زيباى امام خمينى (ره): «دانشگاههاى سرتاسر جهان، اگر چنانچه موازين انسانى را، اخلاق انسانى را، آنچه كه در فطرت انسان است، [ارزشها را] در كنار تعليم و تعلم قرار بدهند، يك عالم، عالم نور مىشود. و اگر چنانچه تخصصها و علمها منفصل باشد از اخلاق، منفصل باشد از تهذيب، منفصل باشد از انسان آگاه انسان متعهد، اين همه مصيبتهايى كه در دنيا پيدا شده است از همان متفكرين و متخصصين دانشگاهها بوده، اين «مركز علم» هم مىتواند مركز تمام گرفتارىهاى بشر باشد و هم مىتواند مركز تمام ترقيات معنوى و مادى بشر باشد. علم و عمل، علم و تعهد به منزله دو بال هستند كه با هم مىتوانند به مراتب ترقى و تعالى برسند... اين فاجعه است كه ابزار علم در دست اشخاصى باشد كه متعهد نيستند و اخلاق اسلامى ندارند.» (١٧)
آنچه مهم است و ذكر گرديد، اين است كه در كنار معرفتآموزى، احساس مسئوليت و در مقابل ارزشها، حساسيتهاى معقول و منطقى همراه با دانايى و آگاهى نشان داده شود و با آگاهى، ضد ارزشها را طرد نموده و به كنار زده شود.
لذا انتظارى كه از دانشجويان و جنبش دانشجويى مىرود اين است كه تلاش نمايند:
«ارزشهاى اسلامى در دانشگاه... مورد مسابقه قرار بگيرد، اسلام در دانشگاه غريب نباشد، عمل و تعهد اسلامى يك چيز انگشتنما نباشد، نماز، امانت، صدق گفتار، صفا، برادرى، عمل جهادى، درس خواندن از روى علاقه و صميميت، كمك به يكديگر در فراگيرى، تلاش براى تعمق در معلومات و دانشهاى مختلف، [اقامه امر به معروف و نهى از منكر، نفرت از ظلم و ظلمت و خفقان، خروشيدن بر هر ظلم، تبعيض، بىعدالتى و نفاق، مبارزه با استبداد و استكبار و.. ]. رايجباشد.» (١٨)
٤. حساسيت نسبتبه جامعه
دانشگاه، مؤسسهاى علمى است، اما دانشجويان و دانشگاهيان، همانند ساير اقشار اجتماعى علاوه بر وظيفه تخصصى خود كه تحصيل و تحقيق [و توليد علم] مىباشد، به عنوان عضوى از جامعه انسانى، در قبال سرنوشت جامعه و مناسبات اقتصادى، سياسى - اجتماعى و فرهنگى جامعه، حساسيت دارند و واكنش نشان مىدهند و به اين ترتيب وارد عرصه سياست مىشوند. (١٩)
علاقه دانشجويان به سياست، متاثر از عواملى است كه برخى از آنها عنوان مىگردد:
- دانشگاه مظهر تحولخواهى، تحرك و پويايى يك جامعه است و ساختارى با تفكر انتقادى دارد.
- دانشجو طبقه پيشتاز، پيشرو، با انگيزه و با نشاط اجتماع است كه عمدتا معلول دوران جوانى و روحيات خاص آن مىباشد.
- دانشجو خود را براى سازندگى آينده جامعه و ترسيم حركتهاى عمومى جامعه آماده مىكند.
- دانشجو عضوى از جامعه انسانى است كه براى آينده خود و جامعه تلاش مىكند و نسبتبه سرنوشت و آينده جامعه خويش حساس است.
- پويايى و تحولخواهى و نقد و تحليل مسائل جامعه دانشجويان را به حساسيت و آگاهى از مسائل جامعه و بينالمللى مىكشاند.
لذا سخن ديگرى نيز در اين باره مىتوان گفت:
تفكر و تامل پيرامون وضعيت عمومى جامعه به لحاظ فرهنگى، سياسى و اقتصادى، يكى از خصوصيات عمومى دانشجويان است. تجمع بخشى از نيروهاى آگاه جامعه كه از سطح تحصيلى نسبتا بالا و روحيه كنكاش و بررسى علمى برخوردارند، وضعيتسياسى، اقتصادى، فرهنگى و روند مناسبات اجتماعى را در معرض نقادى دانشجو و دانشگاه قرار مىدهد. ذهن نقاد و حساس دانشجو، وى را به تفكر و تامل نسبتبه مشكلات جامعه مىكشاند; به اين معنى كه ميزان مشكلات موجود در جامعه بر ميزان شدت و يا كاهش انتقادها و اعتراضها و فعاليتسياسى دانشجويان تاثير دارد. هر چه مشكلات اقتصادى، اجتماعى، سياسى و فرهنگى بيشتر باشد، ميزان اعتراضها و انتقادهاى دانشجويان نيز بيشتر و راديكالتر خواهد بود و بر عكس، چنانچه ميزان مشكلات بزرگ در جامعه كمتر باشد، جنبشهاى دانشجويى نيز اصلاحات و انتقادهاى محدودترى را خواهند داشت. (٢٠)
امام خمينى (ره) - معمار و بنيانگذار انقلاب كه ديوارها، جدايىها و مرز بين گروهها را از اجتماعات مردم برداشت - ديوارهايى كه فضاى عظيم و وسيع و باز را به حفرهها و خانهها و كلبههاى كوچك تبديل كرده بودند، از ميان برد و دلها را با هم آشنا كرد و نيروى عظيم مردم انقلابى را به وجود آورد. (٢١) وى از دانشجويان و دانشگاهيان انتظار داشت كه همچون ناظرى بصير و آگاه، هوشمندانه و متعهدانه عملكردها و تصميمگيرىها را مد نظر گيرند و با نقادى دلسوزانه خطا و لغزش احتمالى را گوشزد نمايند و همچون مشاوران و كارشناسانى امين، مساعدت خويش را از دستاندركاران و مجريان امور دريغ نكنند. همچنين در رخدادها و مراحل حساس و تعيينكنندهاى همچون انتخابات، همراه با ديگر بازوان فكرى جامعه، با ارائه ملاكها و معيارها مردم را براى مشاركت و حضور مؤثر در سرنوشتخويش مدد رسانند و در جهتگيرىها و خلق بسترهاى اجتماعى - فرهنگى تسهيلكننده راه تحكيم مقاومت ملى و انقلابى در برابر جهانخواران، امت اسلام را حامى و هادى باشند و به مدد قدرت فنى و دانش خويش در تشخيص و افشاى ترفندهاى دشمنان، لحظهاى درنگ به خود راه ندهند. (٢٢)
همانطورى كه ذكر گرديد، دانشجويان و حركتهاى دانشجويى بايد نقش نظارتى پويا و مسئولانه در مديريت اجرايى جامعه و رويدادهاى مسائل جامعه داشته باشند و نقصها را بيان نمايند و در صورت امكان راه حل و راهكارهايى را در جهت رفع موانع، نقايص و كاستىها ارائه نمايند و بايستى به مسائل جامعه و جهانى همراه با حضورى مسئولانه و نقادانه اهتمام نمايند و نسبتبه مسائل پيرامون خود، بىاعتنا نمانند; از تحولات پيرامونى خود و مشكلات مردم و مسائل فراروى جامعه فاصله نگيرند و ارتباط با مردم و حضور در مردم را حفظ نمايند و خود را جدا از جامعه ندانند; زيرا جدايى از مردم و جامعه و بىاعتنا به مسائل و مشكلات فرارو، منشا مشكلاتى مىشود كه هم مردم و هم دانشگاه از آن آسيب مىبيند. به سخنى ديگر:
«دانشگاهها - قلب تپنده جوامع - به عنوان محور كليه حركات و تحولات، هنگامى جامعه را در نيل به اهدافش يارى خواهند كرد كه به عنوان زيربنايى اساسى و مستحكم همچون ستونهايى باشند كه بدون اتكا به آنها، قوام جامعه ناممكن به نظر مىرسد. دانشگاه در هر جامعهاى در صورتى مفيد و مؤثر خواهد بود كه اهداف جامعه با آن كاملا هماهنگ بوده و ساختار آن با ساختارهاى مطلوب جامعه يكدست و هماهنگ باشد.» (٢٣)
مقام معظم رهبرى نيز جنبشهاى دانشجويى و دانشجويان را بارها به حساسيت توام با آگاهى از مسائل جامعه و جهانى فرا خوانده و سياسى بودن دانشجويان را به طور اكيد خواهان و خواستار شدهاند; چنانكه در گفتارى ارزشمند انتظارات خويش را بيان مىكنند:
بارها در مجامع دانشجويى گفتهام كه در اين نظام مردمى، دانشجويان كه طبقه پيشرو و پيشاهنگ و زبده و با نشاط پيكره اجتماع هستند، بايد در سازندگى آينده و ترسيم حركت عمومى جامعه، بيش از جاهاى ديگر نقش و اثر داشته باشند. اين تاثير، با دو عاملى كه بايد در كنار هم باشند، تحقق پيدا مىكند:
عامل اول، درس و علم و تحصيل است; تا نام دانشگاه و دانشجو و استاد و معلم معنا پيدا كند و اميدهايى كه براى آينده كشور ترسيم مىشود، پوچ و واهى و باطل نباشد.
عامل دوم، جهت فكرى و سياسى و انقلابى دانشگاه است; آن چيزى كه به علم هم جان و روح و جهتخواهد داد. در بيانات حضرت امام (ره)، و وصيتنامه ايشان، به اين نكته اساسى بسيار توجه شده است. دانشگاه لاابالى و بيگانه از ارزشهاى دينى و بىتفاوتى و خونسرد نسبتبه مفاهيم و جهتگيرىهاى انقلابى، دانشگاهى كه در او نبض انقلاب نزند، دانشگاهى كه اعضايش - چه دانشجو و چه استاد - نسبتبه حركت انقلابى ملت ايران و براى پيشاهنگى و پيشقراولى، احساس تكليف نكند و نقش درجه يك را در كار انقلاب نداشته باشد، دانشگاهى نيست كه اميدبخش و تضمينكننده آينده و مورد نظر امام (ره) باشد. (٢٤)
در گفتار ديگر مىفرمايند:
«در يك جامعه زنده، همه موظف به تلاش سياسى هستند. تلاش سياسى، غير از سياستزدگى و سياستبازى است. تلاش سياسى، يعنى آگاه شدن از جريان كنونى جامعه و خطراتى كه آن را تهديد مىكند و مشخص كردن جبهه دوست و دشمن و گرفتن موضع مناسب در قبال آنها. اين فهم سياسى براى همه لازم است و به دنبالش هم هست. (٢٥) قدرت تحليل در يكايك دانشجويان بايد وجود داشته باشد.» (٢٦)
«محيط سياسى يعنى چه؟ يعنى درس نخوانند و شعار سياسى بدهند؟! يعنى زنده باد و مرده باد كنند؟! سياسى بودن يعنى دانشجو از آنچه در جهان و در كشور خودش مىگذرد، آگاه باشد و بينش داشته باشد. اگر اين نشد، ممكن است فردى به حد اعلاى علم هم برسد، خيلى هم متدين باشد، اما دشمن او را به قيمتبسيار ارزانى بخرد!...»
«[لذا] دانشجو بايستى آگاهى و فهم و درك سياسى داشته باشد; مباحثسياسى را بداند; آنچه در جهان مىگذرد، بداند. امروز جمهورى اسلامى از يك دولت مردمى - صددرصد وابسته به مردم خودش - برخوردار است. خوب; اين دولت چه كار مىكند؟ در مسائل سياسى دنيا، كجاى كار است؟ هدفهايش چيست؟ اقداماتش كدام است؟ چرا در فلان جهتحركت مىكند؟ چرا در فلان جهت ديگر حركت نمىكند؟ بايد اينها را بدانيد». (٢٧)
اهتمام به ارتقاى فهم سياسى در نسل دانشجويى، به ويژه در جامعه انقلابى ما، ضرورتى مضاعف پيدا كرده است; زيرا در برخى از جوامع، به دليل شتاب محدود حوادث سياسى - اجتماعى، همگامى با رخدادهاى داخلى و يا خارجى، كار سخت و دشوارى نيست; اما در جامعه انقلابى ايران، حوادث سياسى و اجتماعى داخلى و يا حوادث خارجى، اولا فراوان هستند و ثانيا سريع و پرشتاب رخ مىدهند و ثالثا پيامدها و دامنهاى وسيع را در برمىگيرند. اين ويژگىها ايجاب مىكند كه تمامى شهروندان اين مرز و بوم و به ويژه قشر تحصيلكرده و مؤثر در بنيادسازى جامعه، در چند و چون حوادث قرار گيرد و از آبشخور و مصب وقايع اطلاع روشنى بيابد و در ابهام و خلا زيست نكند.
«اين مهم ايجاب مىكند كه دانشجوى مسلمان، در جريان دقيق رخدادها و پشت صحنههاى آن در داخل و خارج از كشور باشد و تا مرز مسائل امنيتى و منافع ملى، بدون سانسور و قبض حقايق، از چيستى و چرايى وقايع و تصميمگيرىها اطلاع پيدا كند تا به واسطه ابهام، دچار مسئله درونى و يا بىتفاوتى نشود». (٢٨)
٥. صدق و صفا و خلوص
«در حركت دانشجويى، كلك، تقلب، حيله و شيوههاى غيرانسانى كه معمولا در محيطهاى رايج زندگى به كار مىرود، كمرنگ است و يا به طور طبيعى نيست. در محيط معمولى زندگى، در محيط سياست، در محيط تجارت، در محيط بده بستانهاى اجتماعى، هر كسى هر حرفى كه مىزند مواظب استببيند از اين حرف، چه گيرش مىآيد و چه از دست مىدهد;... اما در محيط حركت دانشجويى، نه; حرف را براى خوب بودنش، براى درستبودنش براى جاذبه داشتنش، براى خود و براى حقيقتبيان مىكنند و تعقيب مىكنند». (٢٩) اين رنگ غالب در حركتهاى دانشجويى - نه همه حركتها و محيطهاى دانشجويى - است.
نفاق و دورويى، تلون مزاج، خودخواهى و حسادتهاى سياسى و گروهى، سياهنمايىها، لاابالىگرى و امورى از اين قبيل، آفت احزاب و تشكلات و گروههاى فعال سياسى - اجتماعى در جامعه ما بوده و هست كه متاسفانه هنوز گريبان تشكلهاى سياسى و برخى نخبگان سياسى - اجتماعى ما را گرفته است و مانع از ره پيدا كردن آنها به حقايق جامعه مىشود و گاهى آن حقايق متعالى و والا را كتمان مىنمايد.
«خوشبختانه عنصر صداقت، صراحت و شفافيت، در نسل دانشجو كمياب نيست. به واسطه اقتضاى سنى و تكاپوى جوانى، اين نسل از صداقت و خلوص مناسب برخوردار بوده و هست; هر چند اين خلوص و صداقت در اثر برخورد با سياستبازان بيرون دانشگاهى و يا گروههاى سايه، در مواردى كمرنگ شده و يا به استخدام سياستبازان حرفهاى درآمده است». (٣٠)
در نقطه مقابل، جنبش دانشجويى بايد با مدركگرايى، تعلقات دنيوى، مصلحت پرستى، مال پرستى و شهرتطلبى، كسب عيش زودگذر زندگى، روحيه حق گريزى و حق ستيزى به شدت پرهيز و احساس خطر نمايد.
دو عامل مهم و سازندهاى كه به صدق، صفا و خلوص حركتهاى دانشجويى مىافزايد، كمى تعلقات دنيوى و روحيه حقپذيرى و ترويج و توسعه و ترويج فرهنگ ايثار و شهادت است; فرهنگى كه توان مقابله با تهديدات زورگويان را دارد و مىتواند ريشههاى وابستگى را بخشكاند; دنيازدگى را از جان و دل انسان بزدايد و ترس، مصلحتپرستى و ذلت را به كنارى نهد. چه زيبا گفته جلال آل قلم، روشنفكر گرانقدر. جلال آل احمد:
دو دسته به قلمرو روشنفكرى در نمىآيند:
١. گرفتاران تن و شكم;
٢. گرفتاران تعصب و تعبد. (٣١)
٦. آزادى از وابستگىهاى حزبى، سياسى و...
«حسن محيط جوانانه دانشگاه، اين است كه اگر اطلاعات كافى و درست و تحليلهاى منطقى سياسى عرضه شود، چون در اين محيط، اغراض و اهواى سياسى ريشه ندوانده و راه ايمان سالم سياسى (و حقپذيرى و عدالتخواهى) را مسدود نكرده است، لذا اطلاعات مناسب، به سرعتبه عمل صحيح سياسى تبديل خواهد شد. اين نكته، دقيقا يكى از تفاوتهاى جدى محيطهاى سياسى محض، با محيط دانشجويى است. در نسل دانشجو، كمبود اطلاعات و منابع درست تحليل، سرچشمه اصلى خطاها و انحرافهاى سياسى است; اما در نسل سياستمدار كهنهكار، موانع عمده در قدرتطلبىها، خودخواهىها، حسادتهاى سياسى و. .. است. در نتيجه نسل نخست، به سرعتبا تمهيدات درست در جهت اطلاعرسانى صحيح به حقانيتحقيقت مؤمن خواهند شد و در برابر آن سرتسليم فرود خواهند آورد و نادرستى باطل را خواهند ديد و از پيروى آن سر خواهند پيچيد». (٣٢)
دانشجوى تحولجو و پرسشگر - كه زهر چه رنگ تعلق پذيرد، آزاد است وبا معيارها و آرمانهاى متعالى آشنا شده - با تفكر و تامل روى پديدهها و مسائل گوناگون جامعه، ملاحظه شخص، گروه و حزب و... را نمىكند و با توجه به روحيه حقپذيرى و عدالتطلبى، حقيقت را فداى مصلحت نمىكند و قيود و بندهايى را كه وابستگىهاى حزبى، سياسى و قومى بر پاى انديشه و دست آرمانهاى والايش مىنهند، نمىپذيرد.
لذا در مجموعه حركت دانشجويى از مصلحتگرايى و مصلحتانديشى و تقيداتى كه معمولا مجموعههاى گوناگون سياسى و غيرسياسى براى اعضايشان فراهم مىكنند، خبرى نيست و نبايد هم باشد.
٧. مبتنى نبودن بر اشخاص
حركتهاى دانشجويى، بيش از آنكه به شخص دانشجو تكيه نمايد، به قشر آگاه دانشجو و فرهنگ دانشگاهى تكيه مىكند. اين حركتها متعلق به فضا و مجموعه دانشجويى است; يعنى حركت دانشجويى يك دانشگاه، امروز هم هست، ده سال پيش هم بوده و ده سال بعد هم خواهد بود; اما نه ده سال پيش دانشجوى x بود و نه ده سال بعد دانشجوى X در آن دانشگاه حضور دارد. اما اين حركت همچنان وجود دارد.
اين مسئله از آنجا اهميت پيدا مىكند كه اگر جنبش دانشجويى، نقش ارتجاعى و منفى داشته باشد و در خلاف خواست مردم و جامعه حركت نمايد، عدهاى ديگر از دانشجويان فعال در صحنههاى اجتماع و سياست مسير آن را تغيير مىدهند و براى تحقق آرمانهاى متعالى و منافع ملى جامعه اهتمام مىورزند; چرا كه جنبش دانشجويى متكى به افراد خاص و اشخاص نيست; همانند انقلاب اسلامى كه بايستى پيوسته مواظب زايشهاى طبيعى و غيرطبيتى آن باشيم و از ريزشهاى انقلابيون سابق هراسى به دلخويش راه ندهيم. اين نكته مهم و اساسى در گفتارى از مقام معظم رهبرى چنين آمده است:
«به نظر من، يكى از مهمترين حرفهاى امام بزرگوار اين بود كه مىفرمود: اين نظام، وابسته به من و زيد و عمرو نيست. او مىگفت كه اين نظام، متكى به من نيست; من هم كه نباشم، اين نظام و اين ملت هستند... وقتى نسبتبه امام، اين طور باشد، نسبتبه همه اشخاص، اين طورى است.»
«اين نظام، متكى به اشخاص نيست; متكى به حقايق و متكى به آحاد ملت و متكى به آن معنويتى است كه در ميان اين ملت وجود دارد و لطف خدا را جلب كرده است. تا وقتى اين ملت، با همين ايمان و با همين اخلاص و با همين صفا پيش مىرود و حركت و مبارزه مىكند، هر كسى در اين دنيا و در اين نظام باشد يا نباشد، لطف خداى متعال شامل اين نظام است و اين نظام، همان قدرت و نشاط و حضور و توانايى فوقالعاده را دارد و خواهد داشت. (٣٣)
٨. حاكميت تلفيق منطق و انديشه با احساسات و غيرت
خصوصيت ديگر حركتهاى دانشجويى و پديده ذاتى محيط دانشگاه، اين است كه فقط بر اين حركت و اين محيط احساسات تعلق نمىكند; بلكه منطق و تفكر و بينش و تحصيل و ميل به فهميدن و تدقيق هم در آن وجود دارد. ضمن اينكه غيرت و تعصب هست، آگاهى و ژرف انديشى و تحولجويى نيز وجود دارد; البته شدت و ضعيف دارد; گاهى كم و گاهى زياد. (٣٤) يا به سخنى ديگر «دانشجويان به عنوان يك مجموعه روشنفكر و آگاه در كنار احساسات، بر اساس فكر، عقل و علم تصميم مىگيرند». (٣٥)
مقام معظم رهبرى در گفتارى ارزشمند، دانشجويان و حركتهاى دانشجويى را به اين نكته رهنمون مىسازند كه در كنار معرفت آموزى و انديشيدن، احساس مسئوليت نمايند و احساس بدون دانايى و منطق را مضر عنوان مىكنند و مىفرمايد:
«... در كنار معرفت آموزى، شور و عشق ناشى از احساس مسئوليت هم لازم است; شور و عشقى كه يك انسان آگاه و با معرفت را بىتاب مىكند و به سمت ماموريت صحيح خود و پيمودن صراط مستقيم به حركت در مىآورد. از اين شور و توجه و عشق به ماموريت و مسئوليت غافل نشويم. در كنار دانايى، اين احساس بايد وجود داشته باشد.»
«البته احساس بدون دانايى مضر است و به افراط و تفريط و كارهاى بىقاعده و بىرويه كشيده خواهد شد. دانايى بدون شور و احساس و نشاط هم هيچ كارايى ندارد; مثل سرمايه راكدى است كه از آن هيچ استفادهاى نمىشود. اگر بخواهيم سرمايه دانايى معرفت و آگاهى و شناختبه كار بيفتد، و در خدمت هدفهاى والا قرار بگيرد، بايد با همان شور و احساس مسئوليت همراه شود. اين دو بال مىتوانند انسان را پرواز دهند و به اوج برسانند». (٣٦)
رفتار جوانان و جنبش دانشجويى با غيرت و تعصب، تلاش و مجاهده، احساس مسئوليت و آگاهى و... است كه مىتواند مملكت را در جهتشكوفايى و پيشرفتسوق دهد. رهبر معظم انقلاب در زمينه شكوفايى تمدن اسلام و پيشرفت جامعه اسلامى معتقدند كه تعصب ملى را بايد در ميان دانشجويان برانگيخت و در گفتارى مىفرمايد:
«بايد تعصب ملى را در دانشجو برانگيزانيد. بر خلاف آنچه در ذهنها مىافتد، تعصب يك معناى هميشه منفى و بد نيست. برخى تعصبها لازم است; يعنى بدون آن تعصبها انسان ول است و مثل غبارهاى سبك و بىوزن در هوا حركت مىكند. پايبندىهايى براى شخصيت و هويت انسان لازم است; حال اين انسان هر كه مىخواهد باشد - عالم باشد، صنعتگر باشد، هر فعاليتى داشته باشد - بالاخره پايبندىاى لازم دارد». (٣٧)
پايان سخن اينكه:
«وقتى جوان مملكت هوشيارانه، با تدبير، با حلم، با توجه به موقعيتها حرف بزند و تصميم بگيرد و عمل بكند، كشور گلستان خواهد شد...» (٣٨)پىنوشتها در دفتر مجله موجود مىباشد.